على اكبر سعيدى سيرجانى

مقدمه 4

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )

كرده است و در عين فقر و گرسنگى و ناامنى ، بجاى شعار نان دادن و طلب مواجب كردن و زنهار امان خواستن ، به تقاضاى تأسيس عدالتخانه برانگيخته ؟ در كار قاضيان و عدل‌فروشان آن روزگار چه نقص و عيبى بوده است كه رعيت را از معجزنمائيشان مأيوس كرده و به تضرع و طغيان كشانده است ؟ دريغا كه در راه اين طلب ناكام و ناموفق ماندم . كتابهاى تاريخى عهد قاجار ، غالبا سرگذشت شاهان بود و شرح عزل و نصب درباريان ، كه در آن روزگار رعيت محل توجه و اعتنايى نمىتوانست باشد . نويسندگان اين آثار تاريخى از چند طبقه خارج نبودند ، جماعتى پادشاهان و شاهزادگان مسندنشين متفننى بودند كه از نظرگاه خويش به حوادث مىنگريستند و به فرض آنكه قصد حقايق‌نويسى داشته باشند ، آنچه ديده و نوشته‌اند از وراى عينك قدرت است ، و كدام ديدهء بصيرتى از پشت اين عينك نامعتبر افسونگر مىتواند نكتهء عبرت‌آموزى دريابد . گروهى ديگر از نويسندگان قبل از مشروطه مورخانى بوده‌اند از مردم برخاسته ، اما غالبا از مردم گسستهء با مراجع قدرت پيوسته ، فرصت‌طلبانى كه در ذم و مدح بادمجان مراقب ذائقهء مولاى خوشيتنند ، و در اين رهگذر غالبا دو آتشه‌تر و متعصب‌تر از اربابان خود . اندكى هم‌كه پيوند ضعيفى با مردم دارند ، نياز نان و از آن مهم‌تر بيم جان دامنگير جرأتشان گشته است و اگر ديدهء حقايق نگرشان را نبسته باشد قلم حقايق‌نويسشان را بارى شكسته است و پيداست كه از پاى بسته چه سير آيد و از قلم شكسته چه خبر . در مورد آثار بعد از مشروطه هم ، گذشته از آنكه بسيارى از نويسندگان به همان شيوهء اسلاف نامدار خود گرائيده و ريشهء حوادث را در حرمخانهء سلطنتى و دربار همايونى و دار الحكومهء فرمانفرمايان عهد قاجار جستجو كرده و از حال رعيت گزارش روشن و بىشائبه‌اى به نمايش نگذاشته‌اند ، بسيارى نيز با كلىبافيهاى شعارآميز از بيان جزئيات احوال مردم طفره رفته‌اند . و آثارى از اين قبيل با همهء سعى مشكور نويسندگان و ارج و اهميت تاريخى و تحقيقى پاسخگوى سؤال من نبوده است كه در سالهاى قبل از قيام مشروطه بر مردم اين مملكت چه مىگذشت كه آمادهء بلوا و انقلابشان كرد و به طغيان و جانبازيشان كشاند ؟ و چرا حاصل آن فداكاريهاى با خون دل بدست آمده را بدين سرعت و سادگى از دست دادند ؟ سؤال بىپاسخ ماندهء من ضرورت خود را در تحولات اخير ايران ، نمايانتر كرد ، كه خود در ميان ملت بجان آمدهء رستاخيززده مىزيستم و شاهد افراطها و حماقتهاى ساليان اخير بودم و مىديدم چگونه جوانه‌هاى طغيان بر تنهء كهنسال تاريخ ملتمان مىجوشد و برمىآيد و در حال شكفتن است و فساد حكومت به شكفتن و باليدن آن مدد مىرساند . اگر صاحبدل واقع‌بينى همت نكند و گزارش مشروح و مستندى از قدرت‌طلبيها و